پسر کرد چشم عسلی
از همون لحظه اول که سوار اتوبوس شدم، قیافه اش برام خیلی آشنا بود. خیلی فکر کردم که یادم بیاد کجا دیدمش
. اما یادم نمیومد، انقدر فکر کردم که دیگه داشتم عصبی می شدم
.
تقریبا 2 ساعتی از حرکتمون گذشته بود. اتوبوس برای نماز و شام توی یه قهوه خونه وایساد. همه مسافرا پیاده شدن، من با اجازه ی راننده تنها موندم تو ماشین.پسر کُردِ چشم عسلی آخرین نفری بود که توی ماشین مونده بود، از آخر تا اول اتوبوس رو چک کرد که کسی توی ماشین نمونده باشه، تا به من رسید.
- ببخشید خانوم می تونم یه سوالی بپرسم؟
- بفرمایید!
- شما حدود 5 یا 6 ماه پیش مسافر همین ماشین نبودید؟
- ساعت دو و نیم شب، نرسیده به اسلام آباد ماشینمون خراب شد...
- آآآآآآآآآآآآآره، یادم اومد، درسته... درسته... آره خودم بودم...
- چیکار کردین شما؟ راحت رسیدین خونه؟ با اون زن و شوهر رفتی، درسته؟
- آره، تا کرمانشاه رفتیم، بابا هم اومده بود اونجا منتظرمون وایساده بود. بعد با هم رفتیم سنندج. فردا صبحش شما زنگ زدید به گوشی پدرم.
- بله. خیلی نگران بودم. نمی دونستم رسیدید یا نه. ما 2 شب و 2روز دیگه هم اونجا موندیم تا از مهاباد کمک اومد برامون و تونستیم ماشین رو درست کنیم.
- آخــــــــــــی!!!
- خب، من دیگه باید برم پایین. تشریف بیارید شام با ما باشید.
- نه مرسی. ممنونم.
- تعارف نکنید، مهمون ما باشید.
- هر طور راحتی.
نیم ساعت بعد...
- شامتو خوردی؟
- آره!
- نه مرسی!
- راستی، یه امانتی پیش من داری که پیش من جا مونده!
- من؟ امانتی؟
- آره، یادت رفته؟
- چیه؟
- یه نوار! ازت گرفتم که بذارم توی ضبط ماشین...
- آها! آره! شما چه یادتون مونده!
- آره. به خدا هنوز نواره توی خونه س. همیشه وقتی می بینمش میگم خدایا یعنی میشه دوباره ببینمش
!!!!
مسافرا یکی یکی داشتن میومدن بالا...
ماشین حرکت کرد. منم روی صندلی دراز کشیدم و خوابیدم...
- بذار برات پتو بیارم...
- نه مرسی، سردم نیست.
- حتما؟
- آره. ممنونم...
بعد از نمیدونم چند ساعت چشامو باز کردم. یه دست با یه نوار جلوم دراز شد. پا شدم نشستم، چشامو مالیدم
، گفتم: این چیه؟
- یه نوار! به جای اون نواری که پیشم گذاشتی...
- واسه چی آخه؟!؟ نه... یه نوار قابلتونو نداره...
- بگیرش دیگه، این به جای اون!
- نه، اصلا قبول نمی کنم... قابلتونو نداره... من نمی تونم این نوارو بگیرم...
ساعت 2 نیمه شب رسیدیم سنندج... من باید پلیس راه پیاده می شدم تا بابا بیاد دنبالم...
- دست شما درد نکنه. من همین جا پیاده میشم تا بیان دنبالم...
- اینجا می خوای منتظر بمونی؟یخ میزنی اینجا... خیلی سرده... بمون توی ماشین تا برسه.
- اما شما باید برید. نمیشه که ماشین معطل بشه واسه من
!
- نه، اشکال نداره
- لباس گرم دارم. می پوشم...
- پس بپوش...
- باشه! حالا دیگه پیاده میشم...
- نه! می مونیم تا پدرت بیاد...
- آخه این همه مسافر و شماها الاف (یا علاف!) من میشید الان...
- نه! 5 دقیقه دیرتر یا زودتر واسه ما فرقی نمی کنه...
آخر سر هم 2 هزار تومن بهم داد!
گفتم: این واسه چیه؟
- واسه اون 2 هزار تومنی که اضافه ازت گرفتن!
- من اونو واسه این صندلی اضافه داده بودم... تازه کرایه ش 3هزار تومن بود، من 2هزار تومن دادم.
- نیاری نبوده که بدی! اشکال نداره! حالا اینو بگیر...
- اما من 2هزار تومن رو به اون آقاهه توی ترمینال دادم. چرا باید از شما بگیرم؟
- فرقی نداره. ماشین مال منه! همه ش مال خودمه! بگیر...
- مرسی...






















